سرزمین گوجه‌های سبز

+   ۹۰/۰۷/۱۲ |     سرزمین گوجه‌های سبز   | 

اینجا، آخر قصه است...


شش ماه پیش بود که تصمیم گرفتم دستی به سر و روی این وبلاگ بکشم و کاری را که حدود یک سال پیش متوقف شده بود، دوباره شروع کنم. برای شروع، دودل بودم، چون نمی‌دانستم کار چطور پیش خواهد رفت و آیا استقبال می‌شود یا نه. با این حال، به خودم قول دادم که تمام سعی خودم را انجام دهم و برای این سرزمین و جمع شدن دوباره دوستان کنار هم، کم نگذارم. از آنجایی که خودم زمانی جزو بازدیدکننده‌ها بودم، می‌دانستم که مخاطب‌های اینجا چه توقعی دارند. برای همین قبل از قرار دادن مطلب جدید، با چند نفر صحبت کردم تا با آمادگی و هماهنگی خوب، کار را آغاز کنم.

نمی‌خواهم اینجا از کارهایی که انجام دادم بنویسم، که اصل موضوع در این میان من نیستم. این وبلاگ شبیه یک پاتوق بود که علاقه‌مندان به ادبیات را دور هم جمع می‌کرد و من مانند کسی بودم که وسایل و خدمات این پاتوق را فراهم می‌کردم؛ اصل موضوع شما بودید. مهم، حضور افراد مختلف و نوشتن نظرها و عقیده‌های متفاوت بود که باعث بهتر شدن آثار و پیشرفت نویسنده‌های تازه‌کار و بااستعداد می‌شد. پایه و اساس شکلگیری چنین جایی هم چیزی جز این نبود.

با این حساب، وقتی تعداد مراجعه‌کننده‌ها به شدت کم باشد و کسی رغبتی برای نوشتن نظر از خود نشان ندهد، وجود این وبلاگ بی‌معنی و بی‌فایده می‌شود؛ این همان اتفاقی است که شوربختانه برای این وبلاگ افتاده. حرف و مطلب اصلی همین است و بس. هرچند حرف‎های زیادی برای گفتن دارم، اما نه فضا برای مطرح کردنشان مناسب است و نه چیزی را تغییر می‌دهد. این، پایانی است برای وبلاگی که با امید شکل گرفت، به سختی راهش را ادامه داد و یک نفر تا لحظه‌ی آخر برای سرپا ماندنش ایستاد.

در انتها، تشکر می‌کنم از آن‌هایی که همراهی‌شان را نه در حرف، که در عمل نشان دادند و "صادقانه" همراه این وبلاگ بودند. و پوزش فراوان از کسانی که فرصت نشد اثرشان در اینجا قرار بگیرد.


برچسب‌ها: روابط عمومی 40گوجه
+   ۹۳/۱۲/۲۹ |     سرزمین گوجه‌های سبز   | 

مطالب قدیمی‌تر